سلام.تو این چند روزه هر چید بیشتر میگردیم دنبال خونه کمتر پیدا میکنیم.چرا اینقدر خونه گرون شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
واقعا برام جالبه، من خواهرم ۴ سال پیش با ٢۵ تومان یه خونه ٧٠ متری خرید.اونوقت ما الن با ٢۴ تومان نمیتونیم یه خونه خوب پیدا کنیم اونم برای رهن...................
حالا امروز صبح از یه بنگاهی زنگ زدن که یه دونه ٩٠ متری برامون پیدا کردن. قراره نیمایی عصری بیاد تا بریم ببینیم.دعا کنین جور شه و یه مستاجر هم برا خونمون پیدا شه تا سر سال جابه جا شیم.
قرار بود امثال بریم سمت غرب که به مامان شوشو اینا نزدیک باشیم ولی هر چی تو غرب گشتیم هیچی نبوددددددددددددددددد.
واقعا بد بلایی دارن سر جوونا میارن..........شما میدونین چرا؟
خدای مهربونم از امروز درست عبادتت میکنم و درست میخوانمت. فقط کلمات رو تکرار نمیکنم بلکه از ته دل میخوانمت.
باشد که اجابتم کنی....
سلام.من بعد از یه وقفه طولانی بنا به یه سری دلایل اومدم... البته من اینجا فقط برای دل خودم مینویسم و اینکه بعدا بخونم و لذت ببرم...
تو این چند وقتی که نبودم یه سری اتفاقای خوب و بد افتاد که فقط میخوامخوباش یادم بمونه.
اولیش این بود که ماشینمون رو عوض کردیم و کلی خوشحالی کردیم براش...
دومیش اینه که یه ال سی دی 40 اینچ سامسونگ با سینما خانگی خریدیم و کلی داریم باهاش حال میکنیم...
سومیش اینه که پریسا(خواهر بزرگم)یه خونه خیلی خیلی خیلی خوشگل خریده با کلی وسیله جدید و خوشگل و داره اساس کشی میکنه و کلی خوشحاله...(البته خونه داشت و اینو بزرگتر و نوساز خریده.حدود 200 متره و خیلی شیک.ایشالله مبارکش باشه.
چهارمیش اینه که ما هم اگه خدا کمکمون کنه داریم از این خونه نقلیمون بلند میشیم و میخواییم بریم یه جای بزرگتر.و شدیدا احتیاج به دعا داریم...
وای چی بگم از پنجمیش.............. این یکی فعلا سکرت بمونه تا بعد
دیگه هم خدارو شکر همه چیز خوبه و با همسری هم در آرامش کامل هستیم و خدارو شکر دیگه با هم مچ شدیم و از اون بحث های اول عروسی خبری نیست.
یه تشکر خیلی زیاد دارم ازت نیمای گلم, میدونم سخت داری کار میکنی که من تو رفاه کامل باشم و هیچ کمبودی نداشته باشم.دستات رو برای همه زحماتت می بوسم و عاشقانه دوست دارم چون تو رو از خدایی خواستم که به رحمت بی کرانش ایمان دارم پس برایم بمان و بدان که تا بینهایت دوست دارم....
راستی یه جا هم برای کار رفتم که مصاحبه اولش روگویا قبول شدم و منتظر خبرم برای مصاحبه بعد. برام دعا کنین.......
فعلاد خدافظ.......
سلام....
تولد نیما به خوبی و خوشی برگزار شد....شام هم قورمه گذاشتم و کشک بادمجون...
کادوها هم نقدی بود....
.چون من فونت فارسی ندارم دهنم داره س ر و ی س میشه.پس خلاصه میگم.خوب؟
بابک عاشق کیکه... یعنی میتونه یه نصفه کیک رو از کف اشپز خونه بخوره.
وقتی داشت کیک رو قایم میکرد چون چشم همه دنبالش بود از دستش افتاد
اینم شکار لحظه های خواهر شوهر بزرگه ونیمچه نمایی ار اشپز خانه بنده:
سلام....
خدایا
ای وصـــالــت آرزوی عـاشـقــــان وی خیــالــت پیش روی عاشقان
هـر کجـا کـردم نظـربــالا و پســـت جـلوه ای ازروی زیبــای تو هســت
خـرقـه پـوشـان محـو دیـدار تواند باده نوشان مست دیدار تواند
هـــم بـود در هــر دلـی مــاوای تو هــم بـود در هـر سـری سـودای تو
حـرفـی از اسـرار عشقــم یـــاد ده هــم بســوزان هـم مـرا بـر بــاد ده
سلام دوس جونا....
۴ روز دیگه تولد نیما جونمه و من همچنان نمیدونم چی براش بخرم.
جمعه هم مامان شوشو اینا رو دعوت کردم برا شام تولد نیما....میخوام قرمه سبزی بذارم و زرشک پلو و ته چین مرغ....خوبه؟
فقط کمکم کنین که چی براش بخرم؟
نسیم و نی نی هم خوب و خوش و سلامتن واسه خودشون
.زندگی هم روال عادیه خودشو داره طی میکنه و هیچ خبر خاصی نیستش....
بوس بوس خدافظی............
سلام با یه عالمه خوشحالی..........
٨/٨/٨٨ معلوم شد که نسیم گلی داره یه فرشته میاره به این دنیاااااااااااااااااااااااااااا.
یه دنیا براش خوشحالم و از همه میخوام که دعا کنین که خدا از نسیمی و فرشته کوچولوش خوب مواظبت کنه تا بیادش پیش ماها و نیما بشه دایی و من بشم یک عدد زن دایی خوشحال........
نسیم جونم یه عالمه تبریک به تو و عمو بابک.میدونم بهترین مامان و بابای دنیا هستین.....
فقط اومدم همینو بگم و تندی برم.........
بوس بوس خدافظی..........
خدای عزیز ! شاید هابیل و قابیل همدیگر را نمی کشتند اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند در مورد من و برادرم که مؤثر بوده...
!خدای عزیز ! آیا تو واقعاً می خواستی زرافه این طوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟
خدای عزیز ! من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمی کنم .

(اینا گفتگوهای بچه ها بود با خدا....کاش ماها هم هیچ وقت بزرگ نمیشدیم و سوالامون از خدا در همین حد میبود و همینقدر از خدا میخواستیم.ولی الان.........................)
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که اب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای مهال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم

سلام.
دیروز خیلی روز بدی بود برام اصلا این هفته از اولش بد شروع شد.
تو مترو با یه دختر ل ش دعوام شد اون هم بعد از چند دقیقه از بحثمون از پشت با لگد زد به پام اومدم یه چیزی بگم که خانومی که پیشم بود گفت خانوم ول کن اینا آ ک ل ه
هستند دهن به دهن نشو باهاشون.
هیچی دیگه از دم مترو با یه مصیبتی ماشین گیر اومد برا خونه؛(قابل توجه که دم مترو همیشه گر گر ماشین برا خونه ما هست)ولی خوب بد که بخواد بیاد از زمین و آسمون میاد.
اومدیم خونه تر و تمیز که کردم و یه بسته گوشت هم گذاشتم بیرون که شام کباب تابه ای بذارم خیر سرم.
گفتم یه چرتی بزنم و پا شم؛تازه خوابم برده بود که آیفون زدن منم گیج و منگ؛چشم بندم رو دراوردم و کورمال کور مال رفتم دم آیفون دیدیم هیچی معلوم نیست براداشتم میگم بعله میگه کمک کنین میگم چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟میگه بچه ام داره میمیره کمک کنین.
من ساده هم با استرس میگم زنگ بزن اورژانس بیاد.......ز ن ی ک ه میگه نه خانم پول بدین بچه ام خونست
.منم قطع کردم و جاتون خالی سر دردی گرفتم در حد هیولا.
داشتم میمردم.نیما اومد و ما پا شدیم غذا درست کنیم.آقا جاتون خالی یه گندی زدم به غذا که بیا و ببین
آخر سر کباب تابه ای شد گوشت و کشمش و زرشک..دیگه از عصبانیت و بد بیاری میخواستم بمیرم.
شب هم که اومدم بخوابم هر چی خواب وحشتناک و چرت بود میدیدم و اصلا نخوابیدم.صبح که پا شدم کلی قاطی بودم و به نیما گیر دادم در نتیجه دعوامون شد و دوباره در نتیجه الان سر سنگینیم.البته زنگیدم ازش معذرت خواهی کردم ولی خوب دیگه....آهان آقا نیما هم لطف کردن و صبح کلید رو پشت در جا گذاشتن و من عصر باید برم خونه نسیم تا نیما کلید ساز بیاره...
اومدیم اداره و دیدیم این رئیس گ ه بازم نمیاد و دست مارو گذاشت تو پوست گردو.
کلی هم سر درد دارم و حالم بده و از پی تنبلی نمیرم دکتر تا ببینه چمه.....
خلاصه این که تا من نمردم جمیعا دعا کنین این هفته زودتر تموم شه...
بوس بوس خدافظی................